تبلیغات
وبلاگ مینا 70 - طنز جالب نامردی ولی نتیجه اش عالی
 
 
كاربر گرامی، خوش آمدید!   WellCome To MyBlog
 
موضوعات سایت
بخش های سایت
  فیلم و كلیپ

  كسب در آمد
  خبر
  مطالب جالب
  اس ام اس
  ترفند
  افزایش بازدید سایت
  دانلود
  آهنگ جدید
  موبایل
  طنز
  عكس
  مقاله
  دینی و مذهبی
  داستان

جستجو


لوگو سایت

وبلاگ مینا 70


لوگوی دوستان

برترین سایت دانلود ایران

تبلیغات سایت




عنوان این پست طنز جالب نامردی ولی نتیجه اش عالی و از بخش داغ کن - کلوب دات کام مطالب جالب , طنز , می باشد

طنز جالب نامردی ولی نتیجه اش عالی

خیانت مطبوع

جک و دوستش باب تصمیم می گیرندبرای تعطیلات به اسکی برند. با همدیگه رخت و خوراک و چیزهای دیگرشان را بار ماشین جک می کنند و به سوی پیست اسکی راه می افتند
پس از دو سه ساعت رانندگی ، توفان و برف و بوران شدیدی جاده را در بر گرفت چراغ خانه ای را از دور می بینند و تصمیم می گیرند شب را آنجا بمانند تا توفان آرام شود و آنها بتوانند به راه خود ادامه دهند
هنگامی که نزدیکتر می شوند می بینند که آن خانه در واقع کاخیست بسیار بزرگ و زیبا که درون کشتزار پهناوریست و دارای استبلی پر ازاسب و آن دورتر از خانه هم طویله ای با صدها گاو و گوسفند است
زنی بسیار زیبا در را باز می کند. مردان که محو زیبایی زن صاحبخانه شده بودند، توضیح می دهند که چگونه در راه گرفتار توفان شده اند و اگر خانم خانه بپذیرد شب را آنجا سر کنند تا صبح به راهشان ادامه دهند.
زن جذاب با صدایی دلنشین گفت: همانطور که می بینید من در این کاخ بزرگ تنها هستم ، اما مساله این است که من به تازگی بیوه شده ام و اگر شما را به خانه راه دهم از فردا همسایه ها بدگویی و شایعه پراکنی را آغاز می کنند
جک پاسخ داد: نگران نباشید، برای این که چنین مساله ای پیش نیاید ما می تونیم در استبل بخوابیم. سحرگاه هم اگر هوا خوب شده باشد بدون بیدار کردن شما راه خود را به طرف پیست اسکی ادامه خواهیم داد

زن صاحبخانه می پذیرد و آن دو مرد به استبل می روند و شب را به صبح می رسانند بامداد هم چون هوا خوب شده بود راه
می افتند

———— ——— ——— ——
حدود نه ماه بعد جک نامه ای از یک دادگاه دریافت می کند در آغاز نمی تواند نام و نشانیهایی که در نامه نوشته بود را به یاد آورد اما سر انجام پس از کمی فشار به حافظه می فهمد که نامه دادگاه درباره همان زن جذاب صاحبخانه ای است که یک شب
توفانی به آنها پناه داده بود

پس از خواندن نامه با سرگردانی و شگفت زده به سوی دوستش باب رفت و پرسید: باب، یادت میاد اون شب زمستانی که در راه پیست اسکی گرفتار توفان شدیم و به خانه ی آن زن زیبا و تنها رفتیم؟

باب پاسخ داد: بله

جک گفت: یادته که ما در استبل و در میان بو و پشگل اسب و قاطر خوابیدیم تا پشت سر زن صاحبخانه حرف و حدیثی در نیاید؟

باب این بار با صدایی لرزانتر پاسخ داد: آره.. یادمه

جک پرسید: آیا ممکنه شما نیمه شب تصادفی به درون کاخ رفته باشید و تصادفی سری به آن زن زده باشید؟

باب سر به زیر انداخت و گفت: من … بله…من…

جک که حالا دیگر به همه چیز پی برده بود پرسید: باب ! پس تو … تو تو اون حال و هوا و عشق و حال خودت رو جک معرفی کرده ای؟؟…تا من .. بهترین دوستت را ..

جک دیگر از شدت هیجان نمی توانست ادامه دهد… ، باب که از شرم و ناراحتی سرخ شده بود گفت .. جک… من می تونم توضیح
بدم.. ما کله مون گرم بود و من فقط می خواستم .. فقط…حالا چی شده مگه؟
.
.
.
.
.
جک احضاریه دادگاه را نشان داد و گفت: اون زن طفلک به تازگی مرده و همه چیزش را برای من به ارث گذاشته

 :: لینك ثابت نویسنده : مینا رضا پور نظرات و پیشنهادات Comment  

مطالب پیشین

تغییر مدیریت و آدرس وبلاگ
اس ام اس های مربوط به طولانی ترین شب سال - اس ام اس شب یلدا sms
دوباره اومدم
خواص ازدواج
فوتبال در بهشت!
دروغ گوی حرفه ای!
یه آگهی جالب
آرزوی عجیب
جک های جدید
کلیپ حرکت عجیب یک کودک ایرانی با دست
اس ام اس های عاشقانه سزی جدید
کلیپ زیباترین گل رونالدو
۱۵۸ عکس جالب تاریخی از انقلاب سال ۱۳۵۷
كلیپ آخرت بسكتبال
سوتی در یك مراسم رسمی در عراق


اطلاعات سایت
 

مدیران و نویسندگان
مینا رضا پور
شروین مدرس
Mani private
m davodi

آمار بازدیدكنندگان
امروز :
دیروز :
كل :

مطالب و نظرات
كل مطالب :
كل نظر ها :


لینكدونی
وبلاگ صفادشت
tafriho sargarmi
یه دل كوچولو
وبلاگ فریاد آذربایجان
اسرار کائنات..موجودات فضایی
دانلود موزیك جدید
ایالت متحده باغچه شاهی
رهایی
آرشیو لینكدونی

نظرسنجی

لینك دوستان
:: وبلاگ صفادشت

صفحه اصلی |  ارتبــــــــــــــاط با ما |  ایمیل |  طراح قالب |  صفحه خانگی



Powered By www.EbrahimOnline.ir | Email:Mr.Eshafiei@gmail.com