تبلیغات
وبلاگ مینا 70 - دلیل قانع کننده
 
 
كاربر گرامی، خوش آمدید!   WellCome To MyBlog
 
موضوعات سایت
بخش های سایت
  فیلم و كلیپ

  كسب در آمد
  خبر
  مطالب جالب
  اس ام اس
  ترفند
  افزایش بازدید سایت
  دانلود
  آهنگ جدید
  موبایل
  طنز
  عكس
  مقاله
  دینی و مذهبی
  داستان

جستجو


لوگو سایت

وبلاگ مینا 70


لوگوی دوستان

برترین سایت دانلود ایران

تبلیغات سایت




عنوان این پست دلیل قانع کننده و از بخش داغ کن - کلوب دات کام مطالب جالب , طنز , می باشد

دلیل قانع کننده
مرد میانسالی وارد فروشگاه اتومبیل شد. BMW آخرین مدلی را دیده و پسندیده بود. وجه را پرداخت و سوار بر اتومبیل تندروی خود شد و از فروشگاه بیرون آمد. قدری راند و از شتاب اتومبیل لذّت برد. وارد بزرگراه شد و قدری بر سرعت اتومبیل افزود. کروکی اتومبیل را پایین داد تا باد به صورتش بخورد و لذّت بیشتری ببرد. چند شاخ مو بر بالای سرش در تب و تاب بود و با حرکت باد به این سوی و آن سوی می‌رفت. پای را بر پدال گاز فشرد و اتومبیل گویی پرنده‌ای بود رها شده از قفس. سرعت به 160 کیلومتر در ساعت رسید.
مرد به اوج هیجان رسیده بود. نگاهی به آینه انداخت. دید اتومبیل پلیس به سرعت در پی او می‌آید و چراغ گردانش را روشن کرده و صدای آژیرش را نیز به اوج فلک رسانده است. مرد اندکی مردّد ماند که از سرعت بکاهد یا فرار را بر قرار ترجیح دهد. لَختی اندیشید.. سپس برای آن که قدرت و سرعت اتومبیلش را بیازماید یا به رخ پلیس بکشد بر سرعتش افزود. به 180 رسید و سپس 200 را
پشت سر گذاشت، از 220 گذشت و به 240 رسید. اتومبیل پلیس از نظر پنهان شد و او دانست که پلیس را مغلوب کرده است.
ناگهان به خود آمد و گفت، "مرا چه می‌شود که در این سنّ و سال با این سرعت می‎رانم؟ باشد که بایستم تا او بیاید و بدانم چه می‌خواهد." از سرعتش کاست و سپس در کنار جادّه منتظر ایستاد تا پلیس برسد. اتومبیل پلیس آمد و پشت سرش توقّف کرد. افسر پلیس به سوی او آمد، نگاهی به ساعتش انداخت و گفت، "ده دقیقه دیگر وقت خدمتم تمام است. امروز جمعه است و قصد دارم برای تعطیلات چند روزی به مرخّصی بروم. سرعتت آنقدر بود که تا به حال نه دیده بودم و نه شنیده بودم. اگر دلیلی قانع‌کننده داشته باشی که چرا به این سرعت می‌راندی، می‌گذارم بروی."

مرد میانسال نگاهی به افسر کرد و گفت، "می‌دونی، جناب سروان؛ سالها قبل زن من با یک افسر پلیس فرار کرد. تصوّر کردم داری اونو برمی‌گردونی!"
افسر خندید و گفت، "روز خوبی داشته باشید، آقا!" و برگشته سوار اتومبیلش شد و رفت.

 :: لینك ثابت نویسنده : مینا رضا پور نظرات و پیشنهادات Comment  

مطالب پیشین

تغییر مدیریت و آدرس وبلاگ
اس ام اس های مربوط به طولانی ترین شب سال - اس ام اس شب یلدا sms
دوباره اومدم
خواص ازدواج
فوتبال در بهشت!
دروغ گوی حرفه ای!
یه آگهی جالب
آرزوی عجیب
جک های جدید
کلیپ حرکت عجیب یک کودک ایرانی با دست
اس ام اس های عاشقانه سزی جدید
کلیپ زیباترین گل رونالدو
۱۵۸ عکس جالب تاریخی از انقلاب سال ۱۳۵۷
كلیپ آخرت بسكتبال
سوتی در یك مراسم رسمی در عراق


اطلاعات سایت
 

مدیران و نویسندگان
مینا رضا پور
شروین مدرس
Mani private
m davodi

آمار بازدیدكنندگان
امروز :
دیروز :
كل :

مطالب و نظرات
كل مطالب :
كل نظر ها :


لینكدونی
وبلاگ صفادشت
tafriho sargarmi
یه دل كوچولو
وبلاگ فریاد آذربایجان
اسرار کائنات..موجودات فضایی
دانلود موزیك جدید
ایالت متحده باغچه شاهی
رهایی
آرشیو لینكدونی

نظرسنجی

لینك دوستان
:: وبلاگ صفادشت

صفحه اصلی |  ارتبــــــــــــــاط با ما |  ایمیل |  طراح قالب |  صفحه خانگی



Powered By www.EbrahimOnline.ir | Email:Mr.Eshafiei@gmail.com